تبليغاتX
 نفرین نامه
نفرین نامه
چند جمله و .....

بالهای تجربه را شکستی و به پرواز قناری ابلهانه خندیدی اعتماد را به جویی افکندی و خود به آهن و آتشی دلبستی اما من هنوز نگاهت را در  میان ماه پنهان من تا بودن تو حس میکنم 

 

 

 

تنهای تنها تن پوشی از درد و انتظار  در لابلای هوسهای سرد تو خواهم مرد   و  آخرین زخم تو مرا تکرار خواهد کرد در ناگهان شبی که در بستر خیال تو میخشکد دستم پایم تنم

 

 

تنهاییت را به من بده و دلت را به آسمان نگاهت را با ماه تقسیم کن و دستت را بر سر کودکی بکش که در کنار تو بودن آرزوی هر شب اوست .با خستگان چنان در آمیز که گویا از آنانی و با دلدادگان چنان سخن بگو  تا تو را دریابند .آنگاه میتوانی مثل کوه صبور و تنها باشی.

 

 

ریشه ها یخ زده اند  دستها میلرزد   وتبر خاموش است من به خواب ابدی خواهم رفت ساقه هایم آتش

ناله هایم مدفون  باغها در هوس حادثه سر گردانند   ریشه ها یخ زده است دستها لرزانند

 

 

بن بست تنهایی من و تکرار یک صدای دور در واپسین نگاه روز   تقدیر شب زده   تنها تر از منی   پیدا نمیشوم پیدا نمیشوی  

 

 

 

وقتی نیستی تمام درها بسته است و تمام امید من به یاس نشسته است وقتی نیستی نگاه من از من میگریزد و دلم به تمانای تو تا انتهای بی دلی پرمیکشد تنها با من باش ای بیکرانگی هستی.نان خشک آب چشم دستانی لرزان و قلبی در طپش سهم من از نبودن توست

 

 


?سیامک | در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 11:38 | پیوند  | 
یعنی نترسم ....

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟
 
 
 
 
مرا ببخش پیش از آنکه نگاهت کنم به پرنده ها سلام کردم، مرا ببخش که خلوت زلالت را نادیده گرفتم   

و قبل از آنکه به تو برسم پنجره های  تو را شکستم. مرا ببخش که پشت دریچه های سکوت به آسمانت

نرسیدم . مرا ببخش، هزاران بار مرا ببخش

 

 

گفت : میخوام برات یادگاری بنویسم..
گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟

گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.

یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟

گفت : سیسسسسس.
ساکت شدم .

گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .

دوست دارم دیوونه.

اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده
 

?سیامک | در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 11:14 | پیوند  |