جای خالی تو را با کدامین خاطره ات پر کنم با کدامین یاد تو باز من سر کنم.
باز روز دیگر افتابی دوباره را با کدامین حس آغاز کنم
کدامین فصل تاریکم را با یاد تو روشن کنم
کدامین حال تنهاییم را با بودنت پر کنم.کجا باز بجویمت دوباره بخوانمت.
کدامین شب را تا سحر ستاره های تو را بشمارم نقش تو را برچینم
با کدامین گل جای خالیت را پر کنم .
دیگر دیریست یاد تو هم غریبی میکند انگار.

شرابه عشق رادادی به دستم مرا دیوانه کردی مسته مستم برایم بت شدی من بت پرستم تو را بعد از خدا من می پرستم
دختر نابینایی تو این دنیای نا مرد زندگی میکرد .
این دختر عاشق یه پسر بود و اون پسر هم عاشق این دختر .
دختره همیشه به پسره میگفت : اگه من یه روزی بیناییم رو بدست بیارم برای
همیشه باهات میمونم .
یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو به اون دختره هدیه بده .
وقتی که دختره بینا شد دید پسری که عاشقش بود هم نابیناست .
دختره که دید پسره نابیناست بهش گفت : من دیگه نمی خوام با تو بمونم برو .
پسره یه لبخند تلخی زد و با ناراحتی گفت :
من میرم ولی مراقب چشمای من باش .
ما دل ز غمت شکسته داریم ای دوست
از غیر تو دیده بسته داریم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکی
ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست

میگن عشق مثل ساعت شنی میمونه
مغز رو خالی میکنه به جاش قلب رو پر میکنه
حالا اگه دل بشکنه چی ؟
اونوقت عشق رو باید چی کارش کرد ؟
عشق که دور انداختنی نیست
خیلی ها میگن فراموشش میکنیم
اما اونا هم دروغ میگن
...

دلم براي تنهايي ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهي کرده که تنها شده
جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد؟ ديشب تنهايي از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولي
او رفته بود.تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز
بود برايش گريستم آخر او از تنهايي مرده بود تنهايي مردو من تنها تر شدم....

ای نسیم رهگذر به ما بگو
این جوانه های باغ زندگی
این شکوفه های عشق
از سموم وحشی کدام شوره زار
رفته رفته خار می شوند؟؟
این کبوتران برج دوستی
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگ های هار می شوند؟

مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای مینشیند وآواز میخواند
و احساس میکند شاخه میلرزد ولی باز به آواز خود ادامه میدهد زیرا
مطمئن است که بال و پر دارد

غروب شد.خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد می گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پايين انداخت... گل ها هرگز خيانت نميکنند

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟!
اولین بار وقتی به دنیات میاره...
دومین بار وقتی عاشقت میکنه...
سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس...

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ...
ماندن در این دنیا چه دشوار است..
چه رنجی میکشد آن کس که انسان است..
ار احساس سرشار است...!

یه مترسک شکسته ٫عمری لباش و بسته
شده همدست کلاغها ٫شاهد غارت باغها
می بینه اما نمی خواد ٫کلاغها تنهاش بذارن
ببرن هر چی که می خوان ٫هر کی رو می خوان بیارن
اخه تو امید باغی ٫نه مترسک شکسته
آخ مگه ندیدی وحشت رو تن گلها نشسته
تو یه رخت باغبونی ٫تو چرا نامهربونی
واسه دلخوشی گلها تو از انتظار می خونی
انتظار و چشم به راهی عادت چشمای خسته
دلخوشی های خیالی بغض گلهای شکسته
