
يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم
گفتمش ...

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
زندگیمی.....

ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیمو؟
خوب من هم راستشو گفتم :
گفتم زندگیمو.....
ازم نپرسید چرا .... گریه کرد و رفت.........
نمی دونست که اون خودش زندگیمه
افسوس که .....

افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم
بعد از آن چیزی را که از دست می دهیم آه می کشیم
کوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
درنهان خانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد لبخند پيچيد
يادم آمد شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته بر چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي ازاين عشق حذر كن
لحظه اي چند براين آب نظر كن
آب آيينه ي عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي ازين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون گبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نه گسستم نه رميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی اگه بگم بهونه ی هرنفسم تنها تویی اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم اگه بگم زندگی مو بذر بهارت می کنم اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی اگه بگم بال منی لحظه ی پروازمنی میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال؟ میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال ؟ میشی برام ماه شبهای بی سحر؟ میشی برام ستاره ی راه سفر؟

آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست
جان چراغان كني از عشق كسي
به اميدش ببري رنج بسي
تب و تابي بودت هر نفسي
به وصالي برسي يا نرسي...
سينه بي عشق مباد!!!

عشق من :
اگر هر شب تو را ببينم ،يا اگر هفت بار در روز دلتنگي ام را در نام تو بشويم ، اگر ..... باز هم قلبم هر لحظه به ياد تو مي طپد.
نه تعجب نكن ! شعر نمي گويم ، نثر نمي نويسم. دلم را مي نويسم. دلي كه اگر يك روز نام تو را زمزمه نكند، سرد مي شود.
كجايي تا ببيني هر شب كلمه هايم پشت پنجره مي نشينند تا تو بيايي و خبر آمدنت را به من بدهند.
كجايي تا ببيني اطاقم بدون تو چه سوت و كور است.
فرياد از اين روزهاي بي تو بودن! فرياد از اين روزهاي تنهايي،
فرياد از پروانه هاي مغروري كه به شمع پشت مي كنند، از درختاني كه به نسيم محل نمي گذارند
و فرياد از روزي كه تو مرا فراموش كني

دريا باش كه اگر كسي سنگ به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه اينكه تو متلاطم شوي.

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

صدای خيس بارون رو می شنوی؟ آسمون دلش گرفته...آسمون داره اشک ميريزه....... دل خيس آسمون داره داد ميزنه . کجايی پس؟ انگار آسمون هم انتظار می کشه.. آسمون داره گريه می کنه.. درست مثل من.. من از شادی اشک می ريزم اون از غصه... آخه من تو رو دارم و اون نداره
