چیستی ای زندگی

ای شاخه ها که از وزش باد ها کمر خم میکنید
وای کلاغها که با آوای شوم خود دلها را ناراحت میکنید
و بلاخره مرگ که خانواده ای را غمگین میکنید
باید بدانم
این زندگی که از آن همه هست
و از آن من .....
چیست؟؟؟؟؟
گاهی دلها را شاد میکند و گاه انها را شکنجه میدهد ....
باید بدانم چیست
چیست زندگییی؟؟؟؟؟
دیوانه وار مرا دوست دارد ولی باز هم اذابم میدهد....
چیست زندگی؟؟؟؟؟؟؟

و نوشتن لذتی دارد که تنها وقتی می نویسی و می فهمی
اما این را بدان که تنها زمانی که برای خودت ، از خودت می نویسی می فهمی لذت داره
و اگر از دیگری نوشتی ،به این سادگی
از لذت دور شوی

نمی دانم باز هم نمیدانم ....... که چه می شود
اما می پذیرم چیزی که بخواهد بشود ، می شود .
پذیرفتن نه تقدیر سخت نیست
مهم مقاومت کردن است
سازش باید داشت
و سعی کرد تغییر داد
اما از خودت باید شروع کنی باید تغییر کرد
تو میتوانی و من هم


لحظه های دلتنگیم را میسرایم.لحظه های با تو بودن در عین بی تو بودن. لحظه های جاوید ذهنم را میشمارم.لحظه هایی که یاد تو مهمان دل شکسته ام است.دلی که روزی هزار بار میشکند.
از دوری از فراق از انتظار
میدانی چه میگویم .تنها تو میدانی دل شکسته ام را مرهم بودن یعنی چه. میدانی تکرار واژه غریب بی تو بودن یعنی چه.میدانی زخم خورده از دنیای ویران بودن یعنی چه.

من بر سر چوبه ی تنهایی بر دارم و تنم پاره و خسته که طناب بغض گلویم را بسته.لاشخورها دور من میگردند.زمین به زیر چوبه ی دارم ترک ترک نعره میکشد.ستاره هایم را یکی یکی با اب حسرت خاموش کردند.
گهی بادی می اید اما گرم و داغ.بلند میکند خاری را و میزند به تن من.سنگینی خاک پلکهایم را همانند ساقه ی گلها در باغ خم کرده و بر تن پیر خاکیم هاله ای از خاک تازه میکشد.دستهایم همانند شاخه های درخت پیر خشک شده و ندارم قلمی از جنس بغض تا بنویسم.
من به صلیب بی تو بودن مصلویم

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خود اگاه و از روی بصیرت روشن و زلال است.
عشق بیشتر از غریزه اب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است.دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر کجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با ان اوج دارد.
عشق در قالب دلها متجلی میشود.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگیست

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در عشق میبیند و میابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن بینایی را میدهد.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست میبرد.
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست.
عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می اورد تا انچه را که انان خود از طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و انچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است.
عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.


1. هميشه عاشق کسي باش که لايق عشقه، نه تشنه عشق. چون تشنه يه روزي سيراب ميشه.
2. ميدوني فرق تو با خون چيه؟ اينه که خون ميره توي قلب و برميگرده به رگها، ولي تو رفتي توي قلبم و همانجا ماندي...
3. اگه توي کوچه، پس کوچه دلم گم شدي دنبال کسي نگرد که آدرس بگيري. چون غير از تو کسي آنجا را بلد نيست.
4. اگه اشکال نداره و زحمتي برات نيست فردا عکستو برام بيار. آخه مي خوام ورق بازي کنم، تک دل ندارم!!
5. عشق مثل يه گنجشک ميمونه.اگه محکم بگيريش مي ميره،....... اگه شل بگيريش مي پره............. پس يه طوري سعي کن بگيريش که آرام توي دستت خوابش ببره.


خدایا به من زیستنی عطا کن،که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ،و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.برای اینکه هر کس آنچنان میمیرد که زندگی میکند،خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز ،چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدایا رحمتی کن تا ایمان نان و نام برایم نیاورد،قدرتم بخش تا،نانم را و حتی نامم را درخطر ایمانم افکنم،تا از آنهایی باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند،نه ازآنهاییکه پول دین را میگیرند و برای دنیا کار میکنند ...
دکتر علی شریعتی

عشق تسلیم شدن است. عشق دلیل است . عشق فهمیدن است . عشق موسیقی است . عشق همان قلب پاک است. عشق شعر اندوه است. عشق نگریستن روح شکننده است به آینه . عشق گذراست . عشق یعنی اینکه هرگز نگویی پشیمانم. عشق تبلور است . عشق ایثار است . عشق تقسیم کردن یک شکلات است . عشق اصلا معلوم نمی شود عشق حرفی تو خالی است . عشق رسیدن به خداست . عشق درد است. عشق رودر رو شدن با فرشته است . عشق اشک چشم است . عشق منتظر زنگ تلفن نشستن است .عشق همه دنیاست . عشق گرفتن دست یکدیگر در سینماست . عشق مستی است . عشق هیولاست . عشق کوری است . عشق شنیدن صدای دل است . عشق سکوتی مقدس است .عشق موضوع ترانه هاست . عشق برای پوست خوب است.
عشق حسرت در آغوش گرفتن یکی ٬ حسرت یک جا بودن با اوست . آرزوی در آغوش گرفتن او و فراموش کردن همه دنیایست .حسرت پیدا کردن پناهگاهی امن برای روح آدمی است


ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم
آرزويي هر چند بچه گانه
هر چند از روي دل
هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم
ولي حتي اگر به آرزويم نرسم٬
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد
هميشه در دلم خواهي ماند
جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو
و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...
نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است
براي هميشه...

امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز ارام.....ارام
باورت می شود....
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک ارامبخش "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
" که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت"

گفتند ستاره ها را نمی توان چید...
آنان که باور کردند حتی دستی برای چیدن ستاره ها دراز نکردند...
اما...
اما باور کن...
که من به سوی دورترین ستاره ها دست یافتم و با این که دستانم تهی ماند...
چشمانم لبریز ستاره شد......

به معصومی نگاه این کودک تا به حال اندیشیدیم؟
به زلالی چشمان صادقش
روزی تمامی ما در همین صداقت کودکانه دست و پا میزدیم
روزی همه ی ما با عقل و فهم کودکانه ی خود دنیا را از پس همین چشمان رنگی میدیدیم
با همین چشمان رویایی ارزو می کردیم و
با همین دستان کوچک و نحیف ارزو های قشنگمان را در آغوش می گرفتیم
اما امروز همه چیز را پشت غباری از مه میبینیم
همه ی ارزوها را پشت یک دنیا شکوه پنهان ساخته ایم و حتی انها را به زبان هم نمی اوریم
امروز دورویی و تظاهر به خوبی انگار بخشی از وجودمان شده
امروز فقط بلند پرواز ی می کنیم و بی تحرک یک گوشه نشستیم
و اکثر مان حسرت و افسوس گذشته را می خوریم
حسرت روزهایی که بی تفاوت از احساس ما گذشتند و رفتند و ....
اما همیشه کسی هست که انتظار یک لحظه شادی و لبخند ما را داشته باشد
پس بهتر نیست این هدیه ی کوچک را به او ببخشیم؟
بهتر نیست انتظار را برای همیشه فراموش کنیم و امیدوارانه بودن را حس کنیم
بهتر نیست؟؟؟
